تبليغاتX
سرزمین آرزوها


سرزمین آرزوها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

دلم تنگه خیلی زیاد.......

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را ندیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را نچشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار من است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیم است…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است!!!

 

من میگم بهم نگاه کن             تو میگی که جان فدا کن

من میگم چشات وا کن            تو میگی من و رها کن

من میگم قلبم و نشکن           تومیگی من میشکنم من؟

من میگم دلم رو بردی              تو میگی به من سپردی؟

من میگم بمون همیشه           تو میگی ببین نمیشه

من میگم تنهام می ذاری          تو میگی طاقت نداری ؟

من میگم تنهایی سخته           تو میگی این دست بخته

من میگم خدا به همرات          تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت

 

 

 

 راه پر پیچ و خمی دارد عشق که به هر مویی از آن صد چین است قصه عشق سراسر تلخی است تلخی عشق ولی شیرین است هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آیین است......


سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه و زیر سایه علی همیشه شاد و سر زنده باشین

ممنون از نظراتون . این حرفا به من دلگرمی میده....

 


نويسنده: tina مورخ: چهارشنبه 20 آبان1388 در ساعت: 7:55 AM
|+|

سلام همه .........پیشاپیش عیدتون مبارک

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی 

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سر نوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاحت بد جوری تو سحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هات هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یامن و پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

از تو چه پنهون گل من، من خیلی وقت بی توام

دیروز فردا نداره برام چه سخته بی توام

نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات،نوازشات،بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته؟

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟

من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره

بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟

بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود این شهر غریب

یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ وفریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

اگه واست زحمتی نیست بر سرعهد بمون

منم تورو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من وخیالت تر شدیم

رفتم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدی

از وقتی رفتی آسمونمون پُرکبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

سرفه ی مکررم مال هوای دوریه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش می گذره؟

دلت می خواست می اومدم یا که رفتی بهتره؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون

همش به چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟

داد کشیدم تورابه خدا نامه بده یادت نره

یادت می آد خندیدی و گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من و فراموش می کنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با این که خوب می دونم جواب نامه با خداست

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه می شه اسمت و وقتی می آرم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟

مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر؟

حرف من و به دل نگیر همش مال غریبیه

تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار

تورو به خدا خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب

که هر صفحش قصه چند تا درد و عذاب

می گم شبا ستاره ها تا میتونن دعا کنن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سردل می ذاره

همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره


نويسنده: tina مورخ: پنجشنبه 7 آبان1388 در ساعت: 4:34 PM
|+|

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره.....چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

سلام گلای باغ خدا

دیروز ، امروز

دیروز طلوع شیرین زندگیت بودم

امروز غروب شیرینت در کنار یاردیگر

دیروز در زیر تک درختی خشکیده به انتظار من می نشستی

امروز در کنار باغی پر از گل به انتظار دلداری دیگر

دیروز با یک شاخه گلی به دیدار من می آمدی

امروز با دسته گلی پر به استقبال همزبانی دیگر

دیروز دستهای مرا میگرفتی و در کنارم قدم می زدی

امروز در بستری نرم در آغوش هم بستری دیگر

دیروز با حرفهای عاشقانه مرا آرام می کردی با من می خندیدی

و مرا صدا می کردی،می گفتی همه زندگی منی و

مرا لحظه به لحظه عاشق خودت می کردی اما امروز......

امروز سهم من از عشق دیروز تنهاییست!

امروز تنها هستم،تو در کنار یاری دیگر

امروز به یاد دیروزم،تو به یاد همسفری دیگر

امروز به یاد دیروز گریانم،تو اشک میریزی از شوق یاری دیگر

امروز من درد دلم را می نویسم،تو نامه عاشقانه برای عشقی دیگر

 

به قلم : مهدی لقمانی ((مدیر وبلاگ دفتر عشق))

 دفتر عشق


نويسنده: tina مورخ: چهارشنبه 29 مهر1388 در ساعت: 8:11 AM
|+|

محترم بودن نتیجه یک عمر لیاقت اندوختن است!

غریبه

برای پاکی چشات قسم می خوردم

خودت اینو خوب می دونی برات می مردم

گفتم فقط تو شهرمون تویی که پاکی

دلت مثل فرشته هاست ساده و خاکی

تو رو دیدم با غریبه داشتم می سوختم

صبوری کردم و بازم لبام و دوختم

دلم به حالت می سوزه اما چه فایده

حتی خدافظی با تو خیلی زیاده

           اینم بدون که غریبه چند وقته دیگه              

حتی یه دوست دارم بهت نمی گه

         کاش غریبه قشنگ ترو بهتر ازم بود              

همش می گم کاشکی یه کم بهتر از من بود 

 


نويسنده: tina مورخ: سه شنبه 21 مهر1388 در ساعت: 4:43 PM
|+|

آری اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا با من است.او جانشین همه نداشته های من است.

غنچه سرخ دعا

من از آن ابتدای آشنایی شدم جادوی موج چشم هایت

تو رفتی و گذشتی مثل باران و من دستی تکان دادم برایت

تو یادت نیست آنجا اولش بود همان جایی که با هم دست دادیم

همان لحظه سپردم هستیم را به شهر بی قرار دست هایت

تو رفتی باز هم مثل همیشه من و یاد تو با هم گریه کردیم

تو ناچاری برای رفتن و من همیشه تشنه شهد صدایت

شب و مهتاب و اشک و یاس و گلدان همه با هم سلامت می رسانند

هوای آسمان دیده ابری است  هوای کوچه غرق رد پایت

اگر می ماندی و تنها نبودم عروس آرزو خوشبخت می شد

و فکرش را بکن چه لذتی داشت شکفتن روی باغ شانه هایت

کتاب زندگی یک قصه دارد و تو آن ماجرای بی نظیری

و حالا قصه من غصه تست و شاید غصه من ماجرایت

سفر کردن به شهر دیدگانت به جان شمعدانی کار من نیست

فقط لطفی کن و دل را بینداز به رسم یادگاری زیر پایت

شبی پرسیدم از خود هستیم چیست به جز اشک و نیاز و یاد وتقدیر

و حالا با صداقت می نویسم همین های که من دارم فدایت

دعایت می کنم خوشبخت باشی و تو هم تنها برای خود دعا کن

الهی گل کند در آسمان ها خلوص غنچه سرخ دعایت

مریم حیدر زاده

 


نويسنده: tina مورخ: سه شنبه 14 مهر1388 در ساعت: 8:39 AM
|+|

سلام به همه....این مطلب رو یکی از دوستام گفته داستان و از من خواسته براش بذارم تو وبم

عروسیت مبارک

روز اول که دیدمش ازش بدم میومد

از تیپس خوشم نیومد

ولی چشماش دیوونم کرد

روز دوم گفتم ولم کن ما به در هم نمی خوریم

سرشو زد به دیوارو گفت

ما برای همیم.........

کم کم عاشقش شدم عاشق کسی که نباید میشدم

من تنها دل بستم به کی؟ به چی؟

هر روز تو کوچه ها راه می رفتیم برام شعر می خوند

داد می زد می گفت خدایا اگه ما مال هم بشیم مگه چی می شه؟

حرفشو باور کردم باور باور

شد سلطان قلبم

شد آرزوم

اما امروز که دارم براش می گم

می کن دستش تو دست دیگس

می گن دیگه اسمشو نیار

آخه اونی که جلو حرم دعا می کرد

اونی که شبا برام قصه می گفت تا بخوابم

چه جوری چشامو فراموش کرد

می دونم حداقل اگه بمیرم

شبای جمعه میای سر خاکم

مطمئنم که زیر خاکم هنوز به یادتم

عزیزم ........

عروسیت مبارک

 


نويسنده: tina مورخ: سه شنبه 7 مهر1388 در ساعت: 10:9 AM
|+|

انتظار

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

 هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


از همه دوستان عزیز تشکر میکنم که با نظراتشون تنهام نمیذارنو خیلی خوشحالم که دوستایی مثل شما دارم


نويسنده: tina مورخ: دوشنبه 30 شهریور1388 در ساعت: 7:52 AM
|+|

من عشق را در تو, تو را در دل, دل را موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم..........

قلب عاشق

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

تو رو می شناسم ای شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی

تو رومی شناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من

تن شکستتو بسپار به دست نوازش های دست عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

 بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال کدوم حرف و کلامی سکوت گفتن تمام حرفاست

تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشق های دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید و به دست من سپردی

کمک کن جاده های مه گرفته من مسافر و از تو نگیرن

کمک کن تا کبوتر های خسته روی یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافر های عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

 بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته


نويسنده: tina مورخ: دوشنبه 23 شهریور1388 در ساعت: 8:40 AM
|+|

عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی.....عشق آن است که هر لحظه به یادش باشی.

گریه هایم بی صداست

 عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر

تا بدانی خانه عاشق کجاست؟

 

عشق امانت با ارزشی است که هر کس تو قلبش می ذاره

برای همینه که هر وقت بخوای عشقت رو از کسی بگیری

باید قلبشو بشکونی.................

 

باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند

و دقایق همه شب به تو تکرار زدند

و سکوتی که در این عقربه ها می چرخید

نکند در دل تو اسم مرا دار زدند

 

در کتاب وازه ها زیبا ترین معنا تویی

من چگونه در کتاب عشق تو معنا شوم؟

از تو گفتن کار هر کس نیست ای بالاترین

من برای گفتنت باید که مولانا شوم

 

 


نويسنده: tina مورخ: دوشنبه 16 شهریور1388 در ساعت: 6:38 PM
|+|

زنگی کوتاه است اگر هر از گاهی نظری به اطراف خود بیندازی , ممکن است آن را از دست بدهی.

برای آنکه دوستش دارم....

به آسمان نگاه کن

به سیاهی شب

سپیدی ای پیدا کن

مرا به خاطر بیاور

همانطور که می پروری در ذهنت مرا

یادت هست آن روز که خود را با غمت شریک دیدم؟

گفتم که با تو می مانم؟

این هان عهد بود بین ما

تا وقتی زنده ام . تا وقتی نفس می کشم ....

به یادت خواهم ماند

تمام حرفهایت را از بر دارم

هر شب با صدایت به خواب خواهم رفت

حتی اگر نباشی

صدایت در گوشم زنگ می زند

نفسهایت قلبم را می نوازد

چشمهایت دلم را می لرزاند....

آه....

کجایی که همواره ذهنم را به خود مشغول می کنی؟

کجا پیدایت کنم؟

در کدام کوچه دست هایت را بگیرم و بفشارم و بگویم

دوستت دارم....

در کدام وادی خیره شوم به چشمان سیاهت؟

در چه بیابانی خار را به جان بخرم

و در کدام جنگل بین درختان سر به فلک کشیده تو فریاد زنم؟

از آب کدام دریا خبر از صدایت بگیرم؟

بیا...

بیا و دستهایم را بگیر و با آن نگاه نافذ مرا بسوزان

که من این سوختن را دوست دارم چون شیرین است

چنان جذاب است که می خواهم در آن سیاهی خاکستر شوم

آه....

نمی دانی که چقدر دلم هوایت را کردهاست

اگر بدانی می آیی؟

آری ..... میایی چون وفا داری

من این وفا را دوست دارم

سوختن را دوست دارم

خاکستر شدن به خاطر تو را دوست دارم

و تو را.....

و تو را دوست دارم چون می خواهم که دوست داشته باشم......

 


سلام دوستان گرامی اومدم بگم که این وب دیگه یه هدف مشخص داره و اون اینه که فقط مطالب عاشقانه بنویسه واسه شروعش یه شعر عاشقانه نوشتم لطف کنین و اونو بخونین و حتما نظر بدین چون برام خیلی مهمه

از همتون ممنونم که تنهام نمی ذارین ..........

 

 

 

 

 

 


نويسنده: tina مورخ: دوشنبه 9 شهریور1388 در ساعت: 7:28 PM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>