میگن تینا تو چقدر ماهی دروغ میگن نمون سر دو راهی میگن تینا عاشقم میمونی دروغ میگن بگو که نمیتونی تینا میخوامت قد یک دنیا اینا همش حرفه میزنن تینا
××××××××××××××××× دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بنشینی؟... محال بود هرچه نگاه عاشقی من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک وزلال بود پاییز بود کوچه ی تک مسافری با تو چقد کوچۀ ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوستت دارمت گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تواز من دنگاه بود سهم من از عبور تو رنج ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را ندیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را نچشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار من است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیم است…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…
دلم برای کسی تنگ است!!!
من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جان فدا کن
من میگم چشات وا کن تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم و نشکن تومیگی من میشکنم من؟
من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی؟
من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام می ذاری تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
راه پر پیچ و خمی دارد عشق که به هر مویی از آن صد چین است قصه عشق سراسر تلخی است تلخی عشق ولی شیرین است هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آیین است......
سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه و زیر سایه علی همیشه شاد و سر زنده باشین
زنگی کوتاه است اگر هر از گاهی نظری به اطراف خود بیندازی , ممکن است آن را از دست بدهی.
برای آنکه دوستش دارم....
به آسمان نگاه کن
به سیاهی شب
سپیدی ای پیدا کن
مرا به خاطر بیاور
همانطور که می پروری در ذهنت مرا
یادت هست آن روز که خود را با غمت شریک دیدم؟
گفتم که با تو می مانم؟
این هان عهد بود بین ما
تا وقتی زنده ام . تا وقتی نفس می کشم ....
به یادت خواهم ماند
تمام حرفهایت را از بر دارم
هر شب با صدایت به خواب خواهم رفت
حتی اگر نباشی
صدایت در گوشم زنگ می زند
نفسهایت قلبم را می نوازد
چشمهایت دلم را می لرزاند....
آه....
کجایی که همواره ذهنم را به خود مشغول می کنی؟
کجا پیدایت کنم؟
در کدام کوچه دست هایت را بگیرم و بفشارم و بگویم
دوستت دارم....
در کدام وادی خیره شوم به چشمان سیاهت؟
در چه بیابانی خار را به جان بخرم
و در کدام جنگل بین درختان سر به فلک کشیده تو فریاد زنم؟
از آب کدام دریا خبر از صدایت بگیرم؟
بیا...
بیا و دستهایم را بگیر و با آن نگاه نافذ مرا بسوزان
که من این سوختن را دوست دارم چون شیرین است
چنان جذاب است که می خواهم در آن سیاهی خاکستر شوم
آه....
نمی دانی که چقدر دلم هوایت را کردهاست
اگر بدانی می آیی؟
آری ..... میایی چون وفا داری
من این وفا را دوست دارم
سوختن را دوست دارم
خاکستر شدن به خاطر تو را دوست دارم
و تو را.....
و تو را دوست دارم چون می خواهم که دوست داشته باشم......
سلام دوستان گرامی اومدم بگم که این وب دیگه یه هدف مشخص داره و اون اینه که فقط مطالب عاشقانه بنویسه واسه شروعش یه شعر عاشقانه نوشتم لطف کنین و اونو بخونین و حتما نظر بدین چون برام خیلی مهمه