![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 14:27 توسط تینا |
|
|
The best for lips is truth زیبا ترین آرایش برای لبان شما راستگویی For voice is praye برای صدای شما به درگاه خداوند For eye is pity برای چشمان شما رحم و شفقت For hand is charity برای دستان شما بخشش For heart is love برای قلب شما عشق And for life is friendship…. و برای زندگی شما دوستی هاست ...
No one can go back and make a brand new start…. هیچ کس نمی تونه به عقب برگرده و همه چیز از نو شروع کنه... Anyone can stat from now and make a brand new ending…. ولی هر کسی می تونه از همین حالا عاقبت خوب وو جدیدی رو برای خودش رقم بزنه.....
God didn,t pomise dase das without pain خداوند هیچ تنضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره Laugher without sorrow ,sun without airn خنده باشه بدون هیچ غصه ای ، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی ، نداده But he did promise strength for day, comfort for the tears ولی یه قولی رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکات، تحمل سختی هارو برامون آسون میکنه And light for the way…. و چراغ راهمون میشه
Disappointments are like road loumps, they slow you down a bit نا امیدی ها مثل دست اندازهای یه جاده است ؛ ممکنه باعث کم شدن سرعت در زندگی بشن But you enjoy the smoth road after wards ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت می بری Donَ t stay on the bumps too long بنابراین روی دست اندازها و ناهمواری ها زیاد توفق نکن Move on…. به راهت ادامه بده.....
When you feel down because you didnّ t get what you want just sit tight وقتی احساس شکست می کنی که نتونستی به اون چیزی که میخوای برسی ناراحت نشو Because God has thought of something better to give you حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مرداد 1389ساعت 14:29 توسط تینا |
|
|
دست دست دست اووووووووووووه............. اوا خاک به سرم . سلام علیکم ورحمه الله ............ حال شما خوبید ؟ می دونم دارید از گشنگی ضعف می رید . دیگه چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دست دست دست ... اووووووووووووووه .............. قر کمـــــــــرو ......... بابا یکی جلوی منو بگیره . ....... اون کمربند عربی من رو بیارید .......... موزیک عربیه .............. تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک ............. (چقدر خودم رو تحویل میگیرم) از گروه موسیقی خواهش می کنم که بنوازن ......... یه نفر که خیلی خیلی خیلی خیلی دوستش دارم ........ امروز برام خوند : حالا،حالا حالا حالا ،همه دستا به بالا به این تینا خانومی بگید ١٠٠٠٠ ماشالله. بله ........ خوشگل خانمها ، آقایون محترم ...... ۲۰تیر تولد اینجانب میباشد که ظهر به دنیا اومدم دقیقا داشته اذان میداده حالا بیاد عکس بندازیم که میخوام برم حالا بریم سراغ کیک......... هووووووووووراااااااااا....... چیه مگه تا حالا کیک نخوردید ؟ بشمارید .......... ١----------٢--------------٣----------- خوب دیگه پارتی تموم شد. مرسی که زحمت کشیدید و اومدید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 9:13 توسط تینا |
|
|
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟ ...شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم .استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟ شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد ...سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند .سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند .چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است .استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد
تقدیمش میکنم به اونی که خیلی خیلی برام عزیزه mohamad |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم تیر 1389ساعت 20:19 توسط تینا |
|
|
کاش در کنارت بودم تا اين همه احساس تنهايی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم
تا قبل از اين نمی دانستم که دوری از يار مهربان اينقدر جانکاه است ... نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ... اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيه های طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم ...
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 16:18 توسط تینا |
|
|
گفتي عاشقي، مي گفتم دوستت دارم.. گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.. گفتي من به جز تو به كسي ديگه فكر نميكنم، مي گفتم اتقاقا من به خيلي ها فكر ميكنم.. گفتي تا ابد تو قلب مني، مي گفتم فعلا تو تو قلبم جا داري.. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، مي گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم.. گفتي...... حالا فكر كردي فرق ما ايناس؟؟؟؟؟ نه..! فرق منو تو اينه كه تو دروغ مي گفتي و من راست مي گفتم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:40 توسط تینا |
|
|
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam dostan baad adz ye modate tolani dibare omadam omidvaram ke hale hamaton khoooooooooob bashe.. az nazarate ghashageton heyliiiii amnoam..
برای چشمانت هوا تر است به رنگ چشمانت دوباره فال گرفتم برای چشمانت اگر چه کوچک و تنگ است این دنیا قبول کن که بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت دلم را از یاد خواهی برد اگر چه خواندم از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شب بوهاست گه مانده در عطش کوچه های چشمانت تمام آینه ها نذر یاس لبخندت جنون آبی دریا فدای چشمانت چه می شود صدایم کنی به لهجه موج به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی در انتظار چه خالی است جای چشمانت به انتهای جنون رسیده ام اکنون به انتخای خود و ابتدای چشمانت من و غروب و سکوت و شگستن و پاییز تو و نیامدن و عشوه های چشمانت خدا میداند که چقدر محتاج است گاه خسته من به دعای چشمانت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 11:45 توسط تینا |
|
|
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را ندیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را نچشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار من است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیم است… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… دلم برای کسی تنگ است!!! من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جان فدا کن من میگم چشات وا کن تو میگی من و رها کن من میگم قلبم و نشکن تومیگی من میشکنم من؟ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی؟ من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمیشه من میگم تنهام می ذاری تو میگی طاقت نداری ؟ من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
راه پر پیچ و خمی دارد عشق که به هر مویی از آن صد چین است قصه عشق سراسر تلخی است تلخی عشق ولی شیرین است هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آیین است...... سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه و زیر سایه علی همیشه شاد و سر زنده باشین ممنون از نظراتون . این حرفا به من دلگرمی میده....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 7:55 توسط تینا |
|
|
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سر نوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاحت بد جوری تو سحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هات هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یامن و پیشت برسون فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی از تو چه پنهون گل من، من خیلی وقت بی توام دیروز فردا نداره برام چه سخته بی توام نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات،نوازشات،بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته؟ یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟ من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟ بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی یه وقت من و گم نکنی تو دود این شهر غریب یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ وفریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه اگه واست زحمتی نیست بر سرعهد بمون منم تورو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد من وخیالت تر شدیم رفتم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدی از وقتی رفتی آسمونمون پُرکبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه ی مکررم مال هوای دوریه تو از خودت برام بگو بدون من خوش می گذره؟ دلت می خواست می اومدم یا که رفتی بهتره؟ از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش به چشمم به دره چشم دیگم به آسمون یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟ داد کشیدم تورابه خدا نامه بده یادت نره یادت می آد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری من و فراموش می کنی فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با این که خوب می دونم جواب نامه با خداست تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم داغ دلم تازه می شه اسمت و وقتی می آرم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟ مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر؟ حرف من و به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟ دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار تورو به خدا خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب که هر صفحش قصه چند تا درد و عذاب می گم شبا ستاره ها تا میتونن دعا کنن نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سر به سردل می ذاره همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:34 توسط تینا |
|
|
دیروز ، امروز دیروز طلوع شیرین زندگیت بودم امروز غروب شیرینت در کنار یاردیگر دیروز در زیر تک درختی خشکیده به انتظار من می نشستی امروز در کنار باغی پر از گل به انتظار دلداری دیگر دیروز با یک شاخه گلی به دیدار من می آمدی امروز با دسته گلی پر به استقبال همزبانی دیگر دیروز دستهای مرا میگرفتی و در کنارم قدم می زدی امروز در بستری نرم در آغوش هم بستری دیگر دیروز با حرفهای عاشقانه مرا آرام می کردی با من می خندیدی و مرا صدا می کردی،می گفتی همه زندگی منی و مرا لحظه به لحظه عاشق خودت می کردی اما امروز...... امروز سهم من از عشق دیروز تنهاییست! امروز تنها هستم،تو در کنار یاری دیگر امروز به یاد دیروزم،تو به یاد همسفری دیگر امروز به یاد دیروز گریانم،تو اشک میریزی از شوق یاری دیگر امروز من درد دلم را می نویسم،تو نامه عاشقانه برای عشقی دیگر به قلم : مهدی لقمانی ((مدیر وبلاگ دفتر عشق)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 8:11 توسط تینا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اسفند 1388 دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه برای تو |
|
RSS
|